جعفر شهرى باف

26

طهران قديم ( فارسى )

مردى كه خرماى مردم ميدزديد . پنجم هدهد زنى كه دلالى محبت مينمود . ششم روباه عابدى كه در فريب مردم ميكوشيد . هفتم ميمون و خوك مردمى كه ميل زياد به شكار داشتند . هشتم سوسمار دريائى و خاكى جماعتى كه ناشكرى كردند و به دريا و سوراخهاى زمين افتادند . نهم عقرب ، كسى كه سخن‌چينى مينمود . دهم زنبور كه مرد قصابى بود و كم‌فروشى مينمود . يازدهم عنكبوت كه زنى بود و براى شوهر خود سحر مينمود . دوازدهم پشه ، كسى كه مردم را مسخره مينمود . سيزدهم خارپشت كه مرد كج‌خلقى بود و چهاردهم طاووس كه بر خود مغرور بود و پانزدهم ، سگ كه معصيت مينمود . سخنان حيوانات همچنين از زبان حيوانات سخنانى داشتند كه با آن تربيت فرزندان ميكردند ، در اين كلمات كه كركس ميگويد آخر هر زندگانى مرگ مىباشد و باز ميگويد كه داناى كل خفى خدا مىباشد و دراج ميگويد كه بزرگى را از خدا بايد خواست و خروس ميگويد كسى كه خدا را شناخت خدا از او غافل نميماند و مرغ خانگى ميگويد روزى به زيركى و تلاش نميباشد بلكه با توكل مىباشد . عقاب ميگويد كه اطاعت خدا مطيع را خوشبخت مينمايد و شاهين ميگويد آنچه خدا كرده و مىكند همان سزاوار و حق مىباشد و جغد ميگويد كه راحتى در دورى از مردم مىباشد و كلاغ ميگويد كه لذت در روزى حلال مىباشد و كلنگ ميگويد كه از دشمن ايمن نبايد بود هرچه كه ضعيف باشد و لك‌لك ميگويد تنهائى نجات‌دهنده از آزار خلايق مىباشد . اردك ميگويد خوشا به عمرى كه عاقبت‌بخير باشد و هدهد ميگويد خداوندا پناه ميبرم بر تو از اين‌كه شقى و سخت‌دل باشم و قمرى ميگويد خوشا به حال كسى كه زبان خوش داشته باشد و گنجشك ميگويد خدايا مرا حفظ كن از عملى كه ترا به خشم آورد .